امتیاز کاربران
- توضیحات
-
تاریخ ایجاد در جمعه, 19 اسفند 1390 16:20
-
نوشته شده توسط Super User
آشنايي با فرهیختگان و نخبگان علم و هنرقوم بختیاری
دفتر اول : آشنايي بافرهیختگان و نخبگان علمي ايذه
تدوين و فرآوري: ا- مقصودي
آن سان كه گفته اند: علم و هنر ،طريقت تكامل و تكميل توانمنديهاي فطري و فكري انسانهاست. در اين باديه چه قلمها كه فرسوده شد و چه قدمها كه پيموده، اما تنها رستگاران اين عرصه ،آناني بودند كه مشقت راه را ،مشق خود نموده و با اراده ي سترگ، خويش را به امواج آن سپردند .پیشینه فرهنگی این سرزمین حکایت از پیدایی و وجود اندیشمندان و عرفایی بزرگ در مقاطع تاریخی با همه ی اوج وفرود خود دارد . ساخت پل عظیم ایدادی(خوره زاد) در ایذه با ساختاری فنی و مسلح با بهره گیری از ملات ترکیبی(ساروجی و......) وطراحی و اجرای سازه های پیچیده و معماری زیبا ی قلعه اتابکان(طاق تویله) در ایذه و انتقال آب بااستفاده از فناوری هیدرو مکانیکی (تنبوشه) و ....همگی نشان از تمدنی پویا از ابتدای تاریخ تا کنون در منطقه دارد.
عبدالله بن یقظان ایذجی الخوزی که در قرن 4 ه،ق از مشایخ بزرگ و مرشد کامل محسوب می شده است و ابو حفص خوزی منجی الماضی فرزند عبدالله یقظان همگی از فضلای ایذه همزمان با سلطنت آلب ارسلان سلجوقی و معاصر شیخ ابو سعید ابو الخیر بوده اند،عبدالله منجی الثانی بن ابی حفص خوزی منجی الماضی فرزند عبدالله یقظان ایذجی الخوزی از فضلاو شعرای متقدم ایذه و صاحب کتاب« طراز الذهب فی احراز المذهب» در اثبات حقانیت حضرت امیر(ع)در امر امامت وخلافت (در قرن 6ه.ق) می باشد .(3)
ديار پر بار و مستعد ايذه ، زادگاه فرزنداني پر شور و شعوري است كه با همه ي محدوديت ها و موانع، توانسته اند خود را به بالاترين كرسي ها و مدارج علمي و هنري برسانند. بر آنيم تا شايد گوشه اي از اين مهم يعني شناسايي و شناساندن را به انجام رسانيم :
براي ديدن شناسنامه فرهنگي چهرگان و نخبگان ايذه (رزومه ) كليك كنيد
ارسال یک نظر (0)
امتیاز کاربران
- توضیحات
-
تاریخ ایجاد در سه شنبه, 29 فروردين 1391 14:34
-
نوشته شده توسط مدير سايت
ايران، پيش و پس از آرياييان
«دكتر عبدالمجيد ارفعي» (استاد زبانهاي باستان خاورميانه)
«دكتر عباس عليزاده» (استاد باستانشناسي)
نوشتار زير، چكيدهي گفتوگويي است كه روزنامهي «اطلاعات» با دو تن از دانشمندان نامدار ايراني كه شهرهاي جهاني دارند، «دكتر عبدالمجيد ارفعي» (استاد زبانهاي باستان خاورميانه) و «دكتر عباس عليزاده» (استاد باستانشناسي) انجام داده است. اين نوشتار، حاوي مباحثي بسيار فني و علمي در بارهي بخشهايي از تاريخ ايران، در دو دورهي پيش و پس از آرياييان است. پاسخهايي كه در اين گفتوگو به برخي از ادعاهاي «پانتركيستها» و «ناصر پورپيرار» داده شده، از اهميت بسياري برخوردار است. مطالبي كه در داخل قلاب [ ] آورده شده، متعلق به من است. *
شايد اولين پرسشي كه در مواجهه با ايران مطرح ميشود، اين است كه چرا اين سرزمين ايران ناميده شد؟ آيا به خاطر اقوام آريايي است؟ در اين صورت چرا جاهاي ديگري كه اين اقوام رفتهاند، از هند تا اروپا چنين نامي به خود نگرفتهاند؟ - دكتر ارفعي: احتمالاً ايراني ناميده شدن ما از زمان ساسانيان رواج پيدا كرده است. در كتيبه بيستون داريوش آمده: من آريايي هستم و ديگر صحبتي از اين كه اين سرزمينها، كشور آرياست و به ايراني و آريايي تعلق دارد، نمي شود. بلكه صحبت از اقوام مختلفي است كه در آن گستره پهناور پادشاهي هخامنشي زندگي مي كردند . ]برخلاف اين ديدگاه، پورپيرار بدون توجه به ريشه و معناي واژهي «ايران» اقوام بومي اين سرزمين را «ايراني» و اقوامي چون پارسها را «غيرايراني» و بيگانه ميخواند!] . واژه ايران به گمان من از زمان ساسانيان به صورت ايرانشهر و ايران ويج و چيزهايي از اين قبيل رواج پيدا كرد. - دكتر عليزاده: همان طور كه فرمودند، تا قبل از ساسانيان اين جا انواع و اقسام اسمهاي محلي روياش ميگذاشتند و اين بستگي به ساختار سياسي، اقتصادي و اجتماعي آن دوران داشته و مرزها نيز كم و زياد ميشده، مثلاً گاهي اوقات [كشور] ايلام چيز كوچكي در جنوب غربي ايران بود و گاهي نيز شامل كل فارس و حتا اصفهان ميشد. خود هخامنشيان و مادها نيز هيچ گاه نگفتند كه اين جا سرزمين ماست، سرزمين آنها پارس بود و سرزمين مادها نيز ماد، كه احتمالاً اطراف همدان و مناطق مركزي زاگرس را در برميگرفت و در حال حاضر عدهاي آن را «مادستان» مينامند و جنوب ايران نيز پارس بود و حتي خود كوروش نيز نميگويد كه من متعلق به پارس هستم، ميگويد: من از انشانام. چون «انشان» خيلي مهم بود و ممكن است كوروش اين را به اين خاطر گفته كه هميشه سلسلههايي كه به ايران مي آمدند، سعي ميكردند خودشان را به چيزي كه از قبل بوده، نسبت بدهند و زماني كه كوروش به بين النهرين ميرود، ميگويد: من شاه چهارگوشه جهانام. دقيقاً همان چيزي كه سومريها، اكديها، بابليها، و آشوريها هنگامي كه ياغي ميشدند، به كشور تحت سلطه خودشان ميگفتند؛ يعني در واقع اين عنوانها را اقتباس ميكردند؛ اما به هرحال تنها سرزمين ما نيست كه به خاطر اقوام آريايي، ايران ناميده شده، بل كه اگر «ايرلند» را هم دقيقاً ترجمه كنيد، همان ايران ميشود. «ايران» يعني سرزمين آريا و «ايرلند» نيز به معناي زمين آرياست [ir-land = ir-an]. پس اين جا تنها كشوري نيست كه ايران خوانده ميشود. آيرها در اروپا اقوام كوچ نشيني بودند كه بعدها به جزيره ايرلند رسيدند و آن جا را به همين نام خواندند. اين سرزمين پيش از آن كه مردماش هويت ملي يا سياسي به خود بگيرند، تحت سلطه روميها بود و روميها به انگلستان ميگفتند بريتانيا. اين كه هر قومي اسم خودش را بر سرزميني بگذارد، مطلب جديدي نيست؛ مثلاً اروپا را نگاه كنيد، دو قوم چك و اسلواك پس از اين كه ادغام شدند، سرزمينشان را چكسلواكي ناميدند و بعد از جدايي هم هر يك جداگانه نام خودشان را بر زادبومشان گذاشتند. فرانسه متعلق به قوم فرانك است، ژرمنها برآلمان غالب شدند و آن سرزمين ژرمني ناميده شد؛ همين طور است هلند و دانمارك و… [+] * قديميترين اقوامي كه در محدوده ايران پيش از آرياييها ميزيستند، چه كساني بودند و آيا در اين مورد شواهد زبان شناسي و باستان شناسي هم در دست داريم؟ - دكتر ارفعي: تا حدودي بله؛ ما ميدانيم كه در غرب و جنوب ايران چه اقوامي زندگي ميكردند. قديميترين اثري كه در محدوده ايران داريم، مربوط به ايلاميهاست كه به حدود سه هزار و سيصد قبل از ميلاد مي رسد. ما ميدانيم كه آنها در جنوب ايران (خوزستان و فارس امروزي، همراه با شهرستانهايي كه بعداً استان شدند) ميزيستند. دومين گروه، اقوام لولوبي هستند كه در دامنه زاگرس در اطراف كرمانشاه و همدان زندگي ميكردند. اقوام گوتي نيز همين طور، البته دقيقاً نميدانيم در كجا بودند؛ ولي ميدانيم كه از كوههاي زاگرس ايران به بين النهرين سرازير شدند و در آنجا براي مدت نود و چند سال حكومت را به دست گرفتند. قوم ديگري كه ما ميدانيم از ايران به بين النهرين رفتند و در آنجا قدرت را به دست گرفتند، «كاشي»ها هستند كه متاسفانه در كتابها و نوشتههاي فارسي به صورت كاسيت ها، كاسيتي ها و امثال اين با پسوند it انگليسي و يا فرانسه در آخر آن ميبينيم. آنها خودشان را كاش شو» [Kashshu] يعني «كاشي»ميناميدند. * با شهر كاشان ما نيز ارتباطي دارد؟ - دكتر ارفعي: بله، احتمالاً با كاشان، قزوين، «كاسپين» و امثال اينها ارتباط دارد؛ اما از جاهاي ديگر ايران متاسفانه مدرك مكتوبي نداريم كه ببينيم پيش از هخامنشي ها و مادها چه اقوامي با چه خصوصيتهايي زندگي ميكردند. استاد بزرگي به من مي گفت كه: ايران يك چهارراه و كوتاهترين فاصله آسيا بوده است. بنابراين اقوام مختلفي آمدهاند و از آن گذر كردهاند يا درآن ماندهاند، كه يا در اقوام بومي حل شدند و يا اين كه راهشان را كشيدند و از اين سرزمين بيرون رفتند و در جاي ديگري مستقر شدند. ما الان هيچ كدام اينها را نميتوانيم بشناسيم، مگر اين كه رد پايشان در نامهاي جغرافيايي باشد. و از اين روي شديداً من را برحذر مي داشت كه بخواهم براي نامهاي جغرافيايي ايراني كه در ايران وجود دارد، اتيمولوژي [= ريشهشناسي] بدهم؛ زيرا نميدانيم اينها از كجا آمدهاند؛ چون آنها را نميشناسيم. متاسفانه در ايران بلافاصله براي هر نام جغرافيايي يك ريشه شناسي عاميانه ترتيب ميدهيم و هزارگونه معنا ميكنيم: تبريز جايي است كه تب ميريزد، نيريز جايي كه ني ميريزد، تهران منطقه گرمسير، شميران منطقه سردسير و امثال اينها؛ اما دقيقا نميدانيم كه اينها به زبان چه قومي برميگردد كه خبري از آنها نداريم. - دكتر عليزاده: براي پاسخ به اين سؤال بايد كمي به عقب برگرديم. تا حدود هفت هزار و پانصد سال پيش از ميلاد، مردمي در ايران زندگي ميكردند كه تعدادشان خيلي كم بود و يا در دشتها ميزيستند كه لزوماً از آنها آثار فرهنگي زيادي نداريم، و يا در غارها به سر ميبردند؛ چون آن موقع هنوز هوا سرد بود و مردم به تدريج داشتند از درون [دوران؟] يخبندان بيرون مي آمدند. ما زماني ميتوانيم اينها را مطالعه كنيم كه شروع به كشاورزي و دامپروري كردند و لازمهاش هم اين بود كه در يك جا ساكن بشوند؛ بنابراين دهكدههاي اوليه را به وجود آوردند. (البته اين به آن معنا نيست كه كوچ نشينها كشاورزي نميكنند، چرا، اما آن به شكل خاص ديگري است كه اكنون مورد بحث ما نيست) ما در ايران از هزاره هفتم پيش از ميلاد، بيشتر از هفت ـ هشت دهكده اوليه نداريم: يكي چغا بُنوت است در خوزستان، چولهاي است باز در خوزستان، عليكش در دهلران، گنج دره در كرمانشاه، سراب، سنگ چخماق در فلات مركزي نزديك شاهرود، جارمو در كردستان عراق و چندتاي ديگر. ما در باستان شناسي و انسان شناسي چنين فرض ميكنيم كه هر چند بعضي چيزها مثل بشقاب و قاشق و كوزه و اينها را از يكديگر تقليد ميكنيم (همان طور كه الان نيز ميكنيم و خيلي از ظرف و ظروف آشپزخانه ما متاثر از سبك غربي است)، اما چيزهاي ديگري هست كه آنها را تقليد نميكنيم و آن اموري است كه با كارهاي بسيار ضروري مرتبط است و طبيعتاً با اعتقادات سروكار دارد. مردم مد را زود تغيير ميدهند؛ ولي اعتقادات را زود تغيير نميدهند؛ يعني اگر در دورهاي جسد مردگان را در زير خانه دفن ميكردند، يكباره نميآيند آنها را در گورستان خارج از خانه به خاك بسپارند. از اين رو مهم نيست كه ابزار و آلات را متاثر از كدام فرهنگ ميساختند. ما ميخواهيم ببينيم آيا فرهنگهاي اوليه با هم ارتباط داشتند يا خير؟ ما فكر ميكنيم ارتباط داشتند، به اين شكل كه اينها قبل ازاين كه بيايند دهكدههاي اوليه را تشكيل بدهند، گرچه همگي در يك جا جمع نبودند، چون ظرفيت زيست محيطي نميكشيد كه با هم باشند؛ اما چون دائم در رفت و آمد بودند، با يكديگر آشنايي داشتند و به احتمال زياد ازدواج بين قبيلهاي نيز بينشان برقرار بود و از يكديگر تقليد هم ميكردند. به همين دليل است كه سفالها و دستسازهاي آن موقع خيلي شبيه به هم است؛ ولي به محض آن كه چهارصد ـ پانصدسال از اين موضوع گذشت، آن وقت تفاوتهاي منطقهاي مشاهده ميشود و ديگر چغا بُنوت خوزستان كه ابتدا خيلي شبيه به جايي مانند سنگ چخماق در فلات مركزي بود، پانصد سال پس از استقرارشان، به تدريج راهشان عوض ميشود؛ مثلاً از آن پس يك عده مردگانشان را زير خانه دفن ميكنند و عدهاي بيرون از خانه، و عدهاي در خمره. اينها نشان ميدهد كه از نظر فرهنگي تحول پيدا كردهاند، نه لزوماً از نظر نژادي، گروهي به منطقهاي رفته و در آن جا ماندگار شده و حالا دارند اين تفاوتها را بارزتر ميكنند. از نظر علمي هم نميدانيم اينها چه كساني هستند، فقط ميدانيم كه در ابتدا با يكديگر مشترك و همشكل بودند و به احتمال زياد با يكديگر ارتباط داشتند، ولي بعدها تحولات فرهنگيشان حداقل از نظر مادي فرق كرد. ولي چون نوشتهاي ندارند، هرچه راجع به يك قوم بگوييم، هيچ كس به آن اعتماد نميكند. اوضاع به همين صورت ادامه داشت تا اين كه بين النهرينيها با اسناد به جا ماندهشان به ما ميگويند كه اينجا Elamtu (ايلام) است. در ضمن آنها اين را به يك قوم هم نگفته اند، بل كه به يك سرزمين گفتهاند. ايلام يك سرزمين است كه خودشان به آن Haltamti يا Haltamtu ميگفتند، به معناي سرزمين مقدس يا سرزمين خدايان. خود ايلاميها نيز به ما نگفتهاند كه از نظر نژادي چه كساني هستند؛ ولي اسم قومشان با سرزمينشان عجين شد؛ اما اين بدان معنا نيست كه در سرزمين ايلام فقط ايلاميها بودند، مانند آن كه وقتي يونانيها ميگويند: ما به پارس رفتيم يا به ماد رفتيم... . چنين نيست كه در اين جا فقط مادها يا پارسها زندگي ميكردند. نه، هركس كه در داخل ايران بوده، براي آنها ماد بوده؛ زيرا آن گروهي كه در بالا بودند و اولين برخورد را با آنها داشتند، اسماش ماد بود، بنابراين بقيه را نيز ميگفتند كه ماد هستند؛ اما وقتي پيش ميآمدند، خودشان متوجه تنوع قومي ميشدند، ولي ديگر در مدارك تاريخيشان اين موضوعها انعكاس پيدا نكرده است و همه ما ايرانيها در مدارك آنها پارسي و مادي ناميده شدهايم.
ارسال یک نظر (0)
مطالعه بیشتر...